نقاش: آیدین آغداشلوآینه های رودررو افکار رودررو
ایکاش زندگی هم می توانست تمامیت عاطفه باشد. تمامیت عشق، همچون احساس نسیم گونه فروغ.
ایکاش سرود زندگی می توانست فروغی باشد.همچون وجود روشن فروغ در برابر اجتماع مشوش انسان.
با فروغ می توان از کوچه های شرم عشق گذشت.از کوچه های خاطره انگیز کودکی و لمس کردخونی را
که از شقیقه های مضطرب و دوست داشتنی او فواره می زند.بهنگامی که چشمان عشق کودکانه اش را
با دستمال تیره ...........
و میتوان سفر کرد. از چهار گوشه دیوار به فصل رویش عصیان
و تماشا کرد زنی تنها را در آستانه فصل سرد
زنی که گونه هایش را با شمعدانی رنگ می کند
زنی که دلش برای باغچه می سوزد
زنی که با مرگ خویش از تو می خواهد
که ایمان بیاوری به آغاز
فصل سرد.
قدم میزنیم /در سکوت/ دوشادوش /در خیابانی پر از برگهای پاییزی/
چه سرمای گزنده ای؟ /و سکوتی گزنده تر /
چرا من خش خش برگها را در زیر پاهایت نمی شنوم/
چرا صدای نفسهایت دور است/ چرا این سان بیگا نه ایم /
می خواهم دستهایم را به روی شانه ات بگذارم/
دستهایم در فضا فرو می غلتد/
نگاهم می کنی و من به << آهنگ صبور این برگها
که می رویند
و می خشکند
و می پوسند
می نگرم / >>
می گویم : جدا شویم
و نگاه تو که به انتهای خیابان / خیره مانده است /
صدای مرا نمی شنوی! /